محمد بن حسين البيهقي
726
تاريخ بيهقى ( فارسي )
اسفرايينى 1 بديه آهنگران . و به قلعت سرهنگ بوعلى كوتوال را خلعت دادند و مثال يافت تا پيش كار 2 فرزند و كارهاى غزنين باشد . و فقيه نوح را اين سال نديمى - خداوندزاده فرمود سلطان ، و وى مردى است كه حال او در وجاهت 3 امروز پوشيده نيست و دوست من است ، اين مقدار از حال او بازنمودم و بر اثر 4 ديگر نمايم بر رسم تاريخ كه حالها بگردد . و خواجه محمّد منصور مشكان را ، رحمة اللّه عليه ، هم نديمى وى فرمودند . سلطان اين فرزند 5 را برمىكشيد 6 و در باب تجمّل و غلامان و آلت و حاشيت و خدمتكاران وى زيادتها مىفرمود ، و مىنمود 7 كه او را دوستتر دارد . پدر ديگر خواست و خداى ، عزّ و جلّ ، ديگر ، كه پادشاهزاده به كودكى و جوانى گذشته شد 8 ، چنان كه بيارم بر اثر ، و تخت ملك پس از پدر مودود 9 يافت و كينهء او 10 اين شيربچه بازخواست . و همه رفتهاند ، خداى ، عزّ و جلّ ، بر ايشان رحمت كناد و سلطان معظّم ابراهيم 11 را بقا باد بحقّ محمّد و آله اجمعين 12 . چون امير مسعود ازين كارها فارغ شد ، سراى پرده بر راه بست بزدند 13 و از غزنين حركت كرد روز پنجشنبه سيزدهم ذوالحجّه [ و ] در تگينآباد 14 [ آمد ] روز چهار - شنبه بيست و ششم اين ماه ؛ و هفت روز آنجا مشغول بود بنشاط و شراب و پس سوى بست كشيد 15 ، و اللّه اعلم 16 . تاريخ سنهء ثمان و عشرين و أربعمائة 17 غرّهء محرّم روز دوشنبه بود . و به كوشك دشت لگان 18 فرودآمد روز پنجشنبه چهارم محرّم امير ، رضى اللّه عنه ، و اين كوشك از بست بر يك فرسنگى است . نزديك نماز پيشين كه همه لشكر پره داشتند 19 و از ددگان 20 و نخچير برانده بودند - و اندازه نيست نخچير آن نواحى را - چون پره تنگ شد ، نخچير را در باغ راندند كه در پيش كوشك است ، و افزون از پانصد و ششصد بود كه بباغ رسيد ، و بصحرا بسيار گرفته بودند بيوزان 21 و سگان ، و امير بر خضرا 22 بنشست و تير مىانداخت و غلامان در باغ مىدويدند و مىگرفتند ، و سخت نيكو شكارى رفت . و همچنين ديده بودم كه